محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

77

مجمع الانساب ( فارسى )

باز آى كه ما را مبالغى كارها در پيش است و خبر آمده كه والى مكران نمانده انديشهء آن در عهدهء تست . حاجب برخاست و زمين بوس كرد و بيرون آمد و بر مزدرش « 18 » مينيكزاك نام بود كه هم تركى با نام بود و همراه او بود . چون به حاجب گاه رسيدند سى غلام از پس ايشان درآمدند و گفتند سلطان فرمود كه هم اينجا بنشينيد كه با شما حكايتهاست . و هنوز تا اين سخن نگفته بودند در لشكرگاه و خيل ايشان افتادند و همه چيزى غارت كردند تا كلاه و كمر كه از ايشان باز كردند و همان روز هر دو را بند كرده به قلعه‌اى بردند . روز ديگر سلطان مسعود پيغام فرستاد پيش امير التون‌تاش و گفت اين على حاجب مردى بود با سلامت و پيش پدر من به كار و مصالح خانگى و زرادخانه و حاجبى پيش بارگاه ايستاده بود . چون پدر وفات يافت ، ناگاه بنياد فضولى كرده از حد خود درگذشت و در مصالح ملك شروع كرد و سلطانى نشاند و ديگر او را برداشت . حاليا فرموديم تا سزاى او بدهند و مدتى محبوس باشد و بر جان او آسيبى نيست غرض تا من بعد بيدار شود و وقتى ديگر او را باز كار آوريم . چون التون‌تاش اين سخن بشنيد گفت هرچه خداوند انديشد مصلحت بندگان در آن باشد . پس بعد از اين نيك مىترسيد و تدبير بسيار كرد تا به هر حيلت كه بود اجازت سلطان بستد و راه خوارزم گرفت . چون التون‌تاش برفت جماعتى در سلطان دميدند كه التون‌تاش گرگ بونه بود و از او در خوارزم دردسرها خيزد او را باز مىبايد خواند و فرو گرفتن كه كردنى قوى است . سلطان مسعود رسولان فرستاد و گفت باز گرد كه با تو سخنى دارم . جواب فرستاده گفت من روى در ثغرى بزرگ دارم و به روى ترك نشسته‌ام به هيچ حال باز نگردم هر مصلحت كه هست به نامه راست آيد مطيع و فرمانبردارم . هرچند سعى كردند بازنگشت عاقبت به آن رسيد كه حساد در كار آمدند و نامه كردند به امراى تراكمه كه در خوارزم مقيم بودند تا التون‌تاش را بگيرند و به درگاه فرستند . التون‌تاش جان را بكوشيد تا در جنگ كشته شد . به حقيقت جملهء ممالك سلطان محمود در سر آن تركمانان شد و آل سلجوق كه بر مسعود خروج كردند به واسطهء كشتن التون‌تاش بود و ذكر آن به جاى خود بيايد .

--> ( 18 ) . شايد مزادش يا مزاده‌اش باشد كه به معنى ظرفى است شبيه به خرجين كه آن را بر پشت بندند يا بر زين افكنند و در اينجا مقصود دنباله‌روى است .